شک نکن

رایانه ، علمی ، ادبی ، داستان ، شعر ، ترفندها و....

نسناس کسیت ؟ به چه چیزی نسناس میگین ؟

نسناس

نسناس نام جانوری افسانه‌ای و موهومی شبیه به انسان است.

این نام گاهی در گذشته در متن‌های زیست‌شناسی فارسی در برابر واژه میمون بکار می‌رفته که نام عمومی گروهی از آدم‌نمایان (گوریل، شمپانزه، اورانگوتان، گیبون) است.

در فرهنگ عامه به نوعی بوزینه بی دم هم اطلاق می‌شود.

هیپنوتیزم

 

 


نسناس در برخی فرهنگ‌های فارسی

جانورى بود چهارچشم سرخ‌روى درازبالا سبزموى، در حد هندوستان، چون گوسفند بود، او را صید کنند و خورند اهل هندوستان. (لغت‌نامهء اسدى) (اوبهى).

جنسى‌اند از خلق که بر یک پاى مى‌جهند. (دهار).

نوعى از حیوان که بر یک پاى جهد. (غیاث اللغات از منتخب اللغات و کشف اللغات) (از آنندراج).

صاحب حیوة‌الحیوان نوشته که: نِسْناس بالکسر، نوعى از حیوان است که به‌صورت نصف آدمى باشد چنانکه یک گوش و یک دست و یک پاى دارد و به طور مردم در عربى کلام کند...

و در تواریخ بهجت العالم نوشته که: نسناس در نواحى عدن و عمان بسیار است و آن جانورى است مانند نصف انسان که یک دست و یک پا و یک چشم دارد و دست او بر سینهء او باشد و به زبان عربى تکلم کند و مردم آنجا او را صید کرده مى‌خورند. (از غیاث اللغات) (آنندراج).

گویند جنسى‌اند از خلق که به یک پاى مى‌جهند. (از مهذب الاسماء) (از برهان قاطع).

دیو مردم که بر یک پاى جهند. (السامى).

و به زبان عربى حرف مى‌زنند. (برهان قاطع).

دیو مردم یا نوعى از مردم که یک دست و پا دارد، و فى الحدیث: انّ حیاً من عادٍ عصوا رسولهم فمسخهم الله نسناساً، لکل واحد منهم ید و رجل من شق واحد ینقرون کما ینقر الطائر و یرعون کما ترعى البهائم. و گویند که قوم عاد که ممسوخ شده بود نیست گردید و قومى که بر این سرشت بالفعل موجود است خلق على‌حده [است] یا آنها سه جنس‌اند، ناس و نسناس و نسانس، یا نسانس زنان آنها، یا نسانس گرامى‌قدر از نسناس است، یا آنها یأجوج و مأجوج است، یا قومى از بنى‌آدم از نسل ارم‌بن سام، و زبان عربى دارند و به نامهاى عربان مى‌نامند و بر درخت برمى‌آیند و از آواز سگ مى‌گریزند. یا خلقى بر صورت مردم، مگر در عوارض مخالف مردم‌اند و آدمى نیستند، یا در بیشه‌ها بر کرانهء دریاى هند زندگانى مى‌کنند و در قدیم عربان شکار مى‌کردند و مى‌خوردند آنها را. (از منتهى الارب) (آنندراج).

حیوانى است که در بیابان ترکستان باشد منتصب‌القامه، الفى‌القد، عریض‌الاظفار، و آدمى را عظیم دوست دارد، هرکجا آدمى را بیند بر سر راه آید و در ایشان نظاره همى کند و چون یگانه از آدمى بیند ببرد، و از او گویند تخم گیرد، پس بعد انسان از حیوان او شریف‌تر است که به چندین چیز با آدمى تشبه کرد یکى به بالاى راست و دوم به پهناى ناخن و سوم به موى سر. (از چهارمقالهء نظامى عروضى، معین صص14–15).

خداى‌تعالى ذریهء او را [جدیس را] مسخ گردانید و ایشان را نسناس خوانند، نیم تن دارند و به یکى پاى چنان [دوند] که هیچ اسبى درنیابدشان. (از مجمل التواریخ).

آنکه به‌شکل انسان بود ولى خوى و سرشت انسانى در وى نباشد. (ناظم الاطباء)

منابع :

مصاحب، غلامحسین، دائرةالمعارف فارسی، تهران ۱۳۷۴

از ویکی‌پدی، دانشنامهٔ آزاد.

  
نویسنده : عماد موسوی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢۸